در آغوشم بگیر میان این تگرگ غصه ها . . .
من خسته ام . . .
دلم برای چشمانت تنگ میشود . . .
كه بیایی با كوله باری از ترانه . . .
كه صر پاره كنی لحظه های درد آلودم را . . .
بیا كه فرصتی نمانده . . .
من برای داشتن لحظه ای از تو تمام داشته ام داده ام . . .
بیا كه فرصتی نمانده . . .


تمام واژه های زندگی ام با تو ساخته می شود،
تمام جملات درونم از تو سرچشمه می گیرد،
سخن دل و دیده ام تویی،
گاهی وقتها دلم می خواهد شیرین ترین شعر جهان را بسرایم و تقدیمت كنم،
دوست دارم زیباترین داستان عالم را بنویسم و به حضورت آورم،
دوست دارم فریاد بزنم،
تجلی پندارم، نوای زمزمه هایم و آوای ناگفته هایم تو هستی،
دوستت دارم،
و می دانم كه دوستم داری.

در میان ابراها و یاس ها
من همیشه مانده ام میان این دلم
در میان عقل و دیده ها و رازها
اینک ای توان ناتوان من
دست خود به شانه ام دراز کن
کن نوازشی نگاه سرد من
با دلم ترانه ای تو ساز کن
در تمام روزهای سرد من
آتشی که رنگ آن نگاه توست ...
بر سکوت آبی ام جوانه کرده ست
این سکوت من که مامن جفای توست !

هر لحظه کندتر می شود
نبض ساعت
گویی ثانیه شمار ایستاده می دود
دیگر مات شده اند
ثانیه ها
در شفافیت ایست زمان
و حالا دیگر
تک تک سلول های دالان
ساعتشان را نگاه می کنند
که چگونه بی حرکت
می رقصد زمان
و همچنان ایستاده می دود
ثانیه شمار

آرزو دارم جایی روم که دیگر بر نگردم
روز و شب رهسپار گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم

چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

عشق چیست؟ عشق زاییده تنهایی است و تنهایی زاییده عشق است.
عشق تنها با اشک سخن می گوید.


اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم
تو نیز به من آموختی كه چگونه دوستت بدارم
اما به من نیاموختی كه چگونه فراموشت كنم

ما را زفهميدن عشق غافل كردند
فهميدن عشق را چه مشكل كردند
انگار كسي به فكر ماهيها نيست
سهراب بيا كه آب را گل كردند
![]()
نمی دانم شبی از من حـــــکایت میکنی یا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ازین گلهای چشـــــــما نم روایت میکنی یا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شکستی قلب تردم را به قلب سخت خود اما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زقلب سنگ خود از خود شکایت میکنی یا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بر یدی و نپیو ستی به اَیینی کــه خود داری
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عبور از چشم سر خم را رعایت میکنی یا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من اَن بیمار عشقم کز پی در مان نمیدا نم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شراب اَسا به رگها یم سرایت میکنی یا نه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تمام عمر " رهرو " زیر بارانها گذشت اکنون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدین اخلاق بارا نخورده عادت میکنی یا نه
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

با تعجب و کنجکاوی گفتم نه چیه؟
با یه لبخند دلنشین در حالیکه اشک کاسه چشاش رو پر کرده بود گفت
اینکه خون میره توی قلب و برمیگرده
اما تو میری توی قلب و دیگه بر نمیگردی

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت
بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است....
![]()
![]()

وحالا لحظه های من ...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ...
وچشمانم ...
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ...
نمی دانی چه غمگینند ...
چراغ روشن شب بود ، برایم چشم های تو ...
نمی دانم چه خواهد شد ...
پر از دلشوره ام ...
بی تاب ودلگیرم ...
کجا ماندی که من بی تو هزاران بار ، در هر لحظه می میرم
![]()
![]()

خدایا مگیر او را دگر از من
من از او شور و حال و گرمی و احساس می خواهم
من او را پاك تر از غنچه های یاس می خواهم
خدایا عاشقش هستم
خدایا مگیر او را دگر از من
![]()
![]()

تا دنیا دنیاست با توام،با قلب مهربون تو
طاقت ندارم ببینم،غصه ی توی چشماتو
زانوی غم بغل نگیر،تو تنها نیستی عشق من
وقتی که غرق غصه ای،بارونی میشه چشم من
بارونـــــــــی میشــــــــــــه چشــــــــــم مـــــــن
![]()
![]()
![]()

شبم، ولی سپیده دم دوستت دارم
هنوز میان همین پس كوچه های كوچ
ترانه ی ایل دلم دوستت دارم
بگو می شود این آرزو كه ذل بزنم-
به چشم تو و بگویم دوستت دارم
باور نمی كنی زمن اینهمه شوریدگی؟
به ذات اقدس غم دوستت دارم
حالا كه شعر زبان من شده هر احساس
میان غزل داد می زنم دوستت دارم

جز برای دل محبوب دعائی نكنیم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم
رسیدن شب را بهانه میکنم
و باز شب می رسد و صبحی دیگر
و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم
بگذار میان شب و روز باقی بماند که
چه قدر
دوست دارم....

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی شد که باز آیدوجاوید گرفتار بماند

با کلی درد دل و حرف تنهایی ولی هربار نمی دونم چی میشه که نمی تونم بنویسم.
من هزارتا دنیا حرف نگفته دارم.ولی نمی دونم چرا توانایی بیان کردنش رو ندارم.
نگه داشتنش خیلی سخته.
نه اینکه نخوام بگم. نمی تونم.
چه کنم؟؟
نمی تونم..........
![]()
![]()

یا چه كردم كه به من باز نگه می نكنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند رقیبان كه تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل ما رفته كه جان در بدنی

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

تو را در دل
دل را موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سكوت
سكوت را در شب
شب را دربستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شكوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی كه تو را خلق كرد دوست دارم

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
![]()
اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را
گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي
از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،
تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که
فقط تو را دوستت دارم![]()
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی نه غمگساری
نه در انتظار یاری
نه ز یار انتظــاری
غــم اگر به كوه گویم بگریـزد و بریـزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
به غروب این بیابان بنشین غمین و تنها
بنگر وفــای یاران كه رها كنند یـــــــــاری
![]()
توی آسمون دنیا ؛ هر كسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست ؛ آسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده ؛ درد هیچ كسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو ؛ تو كویر سینه كاشتن
دیگه باور كردم انگار ؛ كه باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن ؛ شعر تنهایی بخونم
![]()
![]()
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت
بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

پاسخم آمد شکست آن استخوان
سنگ سنگین دل چه میداند که مرد
از چه سر بر سنگ میکوبد به درد
او همین سنگ است و از سر ها سر است
سنگ روز سر شکستن گوهر است
تا چنین هنگامه سنگ است و سر
قیمت سنگ است از سر بیشتر
روز گارا از تو ام منت پذیر
گوهر مارا کم از سنگی مگیر

من از خدا خواستم،
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكنی و
ببینی كه سایه ام به
دنبالت است تا ابد
نپنداری تنهایی.


عشق ان نیست که یک دل به صد یار دهی عشق ان است که صد دل به یک یار دهی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دست نگار

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...
خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن،
جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي...

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی.
به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت.
به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر.
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی کشید و سخت گریست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدورهر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست

چه رازی داره این هسته ی گل !
![]()
تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست

از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت درگرمای وجودش غرقم نمیدانم
از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمیدانم
از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت سرد است و بی رنگ

چنان قوی باش که هیچ عاملی ، آرامش فکر تو را بر هم نزند .
درباره سلامت، شادمانی و خوشبختی سخن بگو.
محاسن و مزایای دوستانت را به آنان گوشزد کن .
در هر چیز ، جنبه روشن آن را ببین .
همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن.
از موفقیت دیگران همان قدر خوشحال باش که از موفقیت خودت خوشنود می شودی.
به اشتباهات گذشته فکر مکن ، اما از آن ها درس بگیر.
شاد و بشاش باش و به دیگران لبخند بزن .
آن قدر بزرگ باش که نگران نشوی ، آن قدر نجیب و موقر باش که خشمگین نشوی و آن قدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند

باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟...نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک...که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!! که من عروسکی هستم در دستان غم

